گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

133

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

« چون البته ديگران نيز همين قسم افكار در سر دارند محض خاطر خدايان تأخيرى روا نداريم تا كسان ديگرى در ارشاد و تهييج ما به اقداماتى لازم قيام كنند بلكه خودمان پيشرو باشيم و روح شهامت و دلاورى را در افراد ديگر نيز برانگيزيم . بايد شما خودتان را بهترين نمونهء سردسته‌ها نشان بدهيد و حتى از سركرده‌ها قدر و منزلت بيشترى ابراز داريد . من خودم اگر راهى را كه در پيش نهاده‌ام برگزينيد ، آماده پيروى از شما خواهم بود ولى اگر مقام رهبرى را به خودم تفويض كنيد عذر و بهانه‌اى از بابت سن و سال جوانى خويش پيش نخواهم آورد برعكس گمان مىكنم چون در بهار زندگانى هستم توان آن را دارم كه خطرات را از جان و تن خويش دور سازم . » اين بود اظهارات گزنفون و بنابر آنچه گفته بود فرماندهان مگر يك نفر به نام آپولونيد كه به زبان بئوسى حرف ميزد از خود او درخواست رهبرى كردند . شخص مزبور معتقد بود كه هر كس خيال كند كه غير از طريق جلب خاطر پادشاه و در صورت مقدور از راه استمالت و ترغيب امكان نجات هست سخنى ياوه مىگويد . او در عين حال به تشريح مشكلات گروه خويش پرداخت . ولى گزنفون كلام او را قطع نموده اظهار داشت : اى مرد عجيب هرچند كه چشم دارى اما نمىبينى و با آنكه مىشنوى باز فراموش مىكنى مگر تو خودت با بقيهء اين سردسته‌ها حاضر و ناظر نبودى كه پادشاه بعد از مرگ كوروش و بواسطهء انبساط خاطرى كه از آن بابت حاصل كرده بود به ما دستور فرستاد اسلحهء خويش را تحويل بدهيم و هنگامى كه به جاى تسليم كردن آن خود را مجهز و آماده ساختيم و در جوار خود او اردوگاه ترتيب داديم چه وسايلى كه برنيانگيخت - ابتدا